تبليغاتX
سلوک
در جستجوی معنا
به نام خدای مهربان خدایا یه سنگ داره باتون صحبت می کنه . البته که تو مخاطب خودتو خوب می شناسی . خدایا چی شد که در این چند روز اخیر من این جوری شدم ؟ آخه مگه من تلاش نکردم ؟ مگه من کاغذ و خودکار را در جیب نگذاشتم ؟ مگه من سعی در یادداشت خطاها نداشتم ؟ چی شد که انگار کور شده باشم ، هیچ یک از گناهانمو نتونستم یادداشت کنم ؟ خدایا من خیلی ذات پلیدی دارم . من خیلی بدکاره ام . خدایا چه اتفاقی میفته که من در عرض یه هفته همه چیز را فراموش می کنم ؟ حالاتی که درش بودم و خطورات و مراقبات را ؟ التماست می کنم به من بفهمون . خدایا دارم OnLine باتون صحبت می کنم و نه OffLine . خدایا خیر منو برسان . خدایا نمی دونم اونی رو که می خوام ، چیه ؟ خدایا اونو به من بده . تو خودت مهربانی و خیلی خیلی مهربانی . خدایا راز این معما را به من نشان بده .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 7:36  توسط طالب کمال | 
سلام بر خدای مهربان !

خدایا چند روز پیش یه حس منفی شیطانی در وجود من پیدا شد . تا یاد تو افتادم و سر به درون بردم ، دیدم که من تو را دارم و با تو بودن چقدر شیرین است . چون تو را دارم همه چیز دارم . خدایا به کرمت قسمت میدم ، که منو از خودت جدا نکن و یه نیم نگاهی به این حال خراب من بکن . خدایا چرا از بندگان سراپا گناه تو التماس دعا داشته باشم . مگه آنها از تو مهربان ترند ؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:8  توسط طالب کمال | 
سلام بر تو ای خدای بزرگ !
خدایا چرا من امروز تا الان نفهمیدم که چه گناهانی را مرتکب شده ام . یعنی از صبح تا حالا من هیچ گناهی را مرتکب نشده ام ؟ عجیب است !!! خدایا پناه بر تو . از اولیای تو و مقام بزرگ تو معذرت می خواهم .

خدایا التماست می کنم چشم منو بر گناهانم بینا کن . به حق اولیائت .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:12  توسط طالب کمال | 
خدای مهربان سلام ! بنده فراموشکار تو با تو صحبت می کنه . می دونم تو مرا می شناسی . اینا رو میگم که خودم ، خودمو بهتر بشناسم . من این چند روزه رو که تنها بودم و انتظار می رفت بتوانم خیلی بیشتر مراقب اعمالم باشم ولی چون کاغذ و قلم برای یادداشت کردن گنده کاریها و گناهها در جیب نگذاشته بودم ، اصلا حالم خوب نشد . شاید اگر من از این به بعد گناهانم را یادداشت کنم ، حالم بهتر بشه . امیدوارم . راستی خدایا اینو بگم که من تو رو دوست دارم . البته نمی دونم چی هستی که دوستت داشته باشم . ولی می دونم که همه چیز در اختیار توست . نیمه های شب گذشته که از خواب بیدار شدم ، حالت ترس و اضطرابی بر من مستولی شده بود و از به هم ریختن زندگیم به خاطر کوتاهی ها و گناهها هراسان بودم . ولی دوباره به روز که فکر کردم ، دیدم که همه چیز عادی است و اگر مشکلی پیش بیاید ، از نوع مشکلات معمولی است که همیشه دارم و با خیال راحت گرفتم و خوابیدم . افسوس که این همان عامل غفلت من است که همیشه اوضاع را عادی ببینیم . خودتون هم در قرآن پر خیر و برکت فرمودین که ما آدمها تا تو کشتی ننشینیم ، متوجه حقیقت نمی شیم و در هواها و هوسها غوطه وریم و با یه تلنگر کوچک متوجه واقعیت شده و قول می دهیم راهو عوض کنیم . ولی افسوس که به خشکی که می رسیم باز روز از نو و روزی از نو . من هم تا روزی که اوضاع را مثل روزهای گذشته زندگی ببینم از این خواب سنگین بیدار نمی شوم . خدای مهربان من اینا رو گفتم ، ولی اصلا منظورم این نیست که اون جوری از خواب بیدارم کنی . تو را به لطفت مرا با مهر و محبت بیدار کن ، تو که از مادر مهربانتری . راستی من چه کنم که تا تو نخوای من هدایت نمی شم . "یهدی من یشاء و یضل من یشاء" التماس لطف و رحمت .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:8  توسط طالب کمال | 
باز هم سلام بر خالق من ! خدای مهربان ، من متوجه شده ام همیشه برای اینکه به سمت تو گام بر دارم موانعی وجود دارد . همیشه هنگامی که می خواهم برنامه ای مذهبی داشته باشم ، بهانه ای پیدا می کنم و شروع برنامه مذهبی را به بعد از اتمام آن بهانه موکول می کنم . کمکم کن که این عادت پلید را از وجودم پاک کنم . شیطان که لعنت شما بهره او ، گفته که و "لامنینهم" یعنی آدمها را آرزو به دل و خیال پرور می کنم . همیشه آرزو می کنند که فلان مشکل من حل شود ، سلوک به سوی تو را شروع می کنم ولی افسوس که بعد از مدتی سفره عمرشان بر چیده خواهد شد . راستش خدای مهربان امروز از صحبت کردن با شما در اینجا خیلی لذت نبردم . ببخشید که این قدر صریح صحبت می کنم ، آخه اگه هم نگم تو خودت که میدونی ؟ نمی دانم به چه دلیل امروز اینجوری ام ؟ تو خودت لطف کن و دلیل را به من بفهمان . صداقت منو که می بینی !!! التماس لطف و رحمت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 7:35  توسط طالب کمال | 
باز هم سلام بر خدای عزیز خدایی که یواش یواش محبتش رو در دلم حس می کنم. خدایا دیشب موقع خواب بعد از مدتها توانستم با تو حرف بزنم . همیشه که با تو حرف می زنم ، حس می کنم که چون من خیلی از تو دورم تو حرف من را نمی شنوی (!) و شاید به همین خاطر از همصحبتی تو لذت نمی بردم ، و شاید یک دلیل وبلاگ زدنم همین بود که در آن صحبتهایم با تو را مستند کنم و قلبم باورش بشه که با تو صحبت کرده ام . دیشب باورم شد که همه چیزم در دست اقتدار توست و خیلی خیلی راحت می تونی همه را از من بگیری و من را گدای خاکستر نشین کنی و گدای کوچه و مضحکه عام و خاص . به همین خاطر بود که از تو بابت تمام گناهان عذرخواهی کردم و فرصت جبران خواستم . راستی از بابت یه نکته هم ممنون که : من از این به بعد باید به رقت و ظرافت و لطافت روحم خیلی خیلی حواسم جمع باشه . اگر بتوانم خشونت روحم را کم کنم ، یواش یواش خیلی چیزها را می فهمم و قادر به انجام خیلی کارها خواهم بود . روح من هم با پرخوری ، پر حرفی ، خروج از خود و حلول در شخصیت دیگران هنگام برخورد ، پرخوابی ، بیکاری ، و ... خشن شده و از دریافت معرفت باز می ماند و در عوض با یاد تو ، تمرکز در نماز ، کم خوری ، توجه زیاد به درون و مراقبه و کم گوشت خوردن لطافت روحی من افزایش می یابد . خدایا ، ممنونم که به من لطف زیادی داشته ای . همین جا تو را به شرافت و بزرگی اولیائت قسم می دهم من را چنان در مشکلات دنیا غرق نکن که مانع یاد تو و یلوک من باشند . خدایا کمکم کن در مسافرتی که در پیش دارم خودم باشم و در درون خودم باشم و در دیگران حلول نکنم . خدایا به جمکران قسمت منو دست پر بر گردان . الهی ، خیلی مهربانی من و دیگرانم به فدای تو !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:4  توسط طالب کمال | 
به نام خدای مهربان

خدایا اگر ممکن است ، لطفا یه راهی را به این بنده ضعیف نشان بده تا حالت مراقبت را در هنگام ورود به هر محیطی از دست ندهم . آخه من هر چی می بافم ، در عرض سه چهار روز کامل رشته می شود . و باید دوباره از نو شروع کنم . الان حدود سه روز است که تنها شده ام ، ولی هنوز نتوانسته ام به حال قبل برگردم .

منتظر وزش نسیم لطف و رحمت تو ای مهربان
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:12  توسط طالب کمال | 
سلام مجدد خدمت خدای بزرگ (!) خدای مهربان من ، نمی دانم هنگامی که با بعضیها اختلاط زیاد دارم به چه دلیل بعد از مدتی گناه کردن برایم لذت بخش و خودداری از انجام آن برایم بسیار مشکل است ؟ اصلا مراقبه را فراموش می کنم و حضور قلب در نماز مشکل می شود و خلاصه ریست می شوم !!! آیا از همصحبتی با آنها است و یا لقمه ناپاک آنها در من تاثیر می گذارد ؟ به هر حال من تغییر را در وجود خودم به وضوح می بینم ولی نمی دانم منشا آن چیست ؟ لطفا کمکم کنید . التماس لطف و رحمت !
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 16:21  توسط طالب کمال | 
سلام بر خدای مهربان (!) خدای عزیز ممنون که در این حال پریشانی که دارم و نمی توانم مراقبه داشته باشم ، باز یک نکته برای کمال من به من فهماندی . خدایا من فهمیدم چرا در ارتباط با مهمانها یا زمانی که من مهمان می شوم ، این مشکل برایم پیش می آید ؟ به نظر من دلیل این مشکل این است که من در چنین مواقعی بیشتر سعی می کنم جوری باشم که دیگران می خواهند نه آن جوری که خودم می خواهم . البته منظور من این نیست که ریاکاری می کنم . نه تو خودت اینو بهتر میدانی . منظور من این است که افعال مباح من در اوایل برخورد به خاطر این است که طرف مقابل من مثلا فلان احساس را پیدا نکند ! اگر من بتوانم این عادت زشت را از وجودن پاک کنم ، حتما وضعیتم این قدر خراب نخواهد شد . خدایا ممنونم که در اوج پلیدی این نکته را به من فهماندی . از این به بعد باید سعی کنم بیشتر در عالم درون خودم باشم و وجود یا عدم وجود اطرافیان اصلا برایم مهم نباشد . به علاوه کمتر باید صحبت کنم چون من هنوز در این وادی ضعیفم و زیاد چانه زدن من را بیشتر گرفتار خواهد کرد . التماس لطف و رحمت از تو ای مهربانترین .
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 12:4  توسط طالب کمال | 
مرگ بر دشمنان دین تو ای خدای مهربان . اونایی که آرامش قلب را از پیروان دین تو گرفته و با آشفته کردن افکارشان راه توجه و سلوک به سمت تو را بر روی روندگان می بندند . خدایا اسرائیلیها الان دارند همین کار را می کنند . حداقل آرامش را از شیعیان گرفته و به فجیعترین شکل ممکن بندگان تو را به خاک و خون می کشند . خدایا نابودشان کن . خدایا جلال و شکوه ظاهری آنها را با ظهور آقا امام زمان در هم بریز . الهی آمین . راستی خدای مهربان ، من تا ظهر فردا امکان مراقبه برایم فراهم نیست . یعنی تا آن موقع بسیار برایم سخت شده است . به لطف و کرمت چون هنوز در ابتدای راه هستم (!!!) بر من آسان بگیر . التماس مرحمت و لطف . بنده بیچاره و ضعیف تو .
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:15  توسط طالب کمال | 
سلام بر خدای مهربان (!) خدای عزیزم یه سوال دارم ؟ چرا در برخورد با بعضی مهمانها و یا افرادی که مجبور هستم مدتی با آنها همصحبت شوم ، دیگه یواش یواش مراقبه ضعیف شده و در نهایت از بین می رود ؟ اصلا مراقبه چه ربطی به حال روحی من دارد ؟ مراقبه یعنی حواست باشه بعضی کارها را انجام ندهی . خوب خیلی کارها هست که من بدون اینکه حواسم باشه انجامشون نمی دم . مثلا دستم را هیچ وقت روی کتری آب جوش نمی گیرم . حالا چه حالم خوب باشه و چه بد ؟ شاید بر اثر دوام مراقبه روزی برسد که گناه کردن من برایم معادل با دست نگه داشتن روی کتری آب جوش باشد و آن مراقبت در من ملکه شود ؟ به امید چنین روزی . نمی دانم ؟ شاید اگه من هر چند دقیقه سر به درون خود ببرم و تلاطم درون خود را با یاد خدا آرام کنم ، گرفتار چنین مشکلی نشوم . خدایا انتظار جواب شنیدن از لطفت دارم .
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 7:0  توسط طالب کمال | 
سلام بر خدای مهربان و عزیز ( با عرض پوزش ، اصطلاح دیگری سراغ ندارم . چون سلام مال ما آدمهاست که حالت نا آرام و آرام و متغیر داریم . برای شما که حالت متغیر نداری سلام بی معنی است)

خدای مهربان امروز نمی دانم چرا حال مراقبه ام ضعیف است ؟ نمی دانم از چه ناحیه ای است ؟ به این بیچاره بفهمون مشکل از کجا است ؟ راهکاری برای خودم پیشنهاد میدم و اون اینه که در چنین حالی که نمی توانم از خودم محافظت کنم ، ارتباطات و افعال و صحبت کمتری داشته باشم تا گرفتار گناه نشوم . یعنی در یک کلام در یک حالت اغماء خود خواسته بروم و موتور زندگی را در حالت نیمه خاموش نگه دارم ؟ این شاید یه راهکار خوب باشه ؟ باز هم به مقام خدایی ات امیدوارم ای عزیز و دلبندم .

الهی منو فدای خودت بگردان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:6  توسط طالب کمال | 
خدایا پوزش می طلبم از درگاهت ، چون فراموشکارم . چون در برخورد با آدمیان ، همه تصمیمات را فراموش می کنم . یعنی امر مراقبه را فراموش کرده و جوری برخورد می کنم که آنچه برای طرف مقابل من مهمتر است ، انجام بدهم . این یعنی ضعف من . خدایا باز هم کمکم کن . معذرت می خواهم . پوزش می طلبم . خدایا منو ببخش برای صحبت کردن در مورد مطالبی که مربوط به من نیست و مرا به سمت غیبت می کشاند .

خدایا کمکم کن تا با رعایت دقیق امر مراقبه ، شک و تردید و ترس و دورویی و ریا را کنار بگذارم . این چیزی است که الان بهش رسیده ام که منشا تمام این صفات بد در وجود من رعایت نکردن مراقبه است . خدایا منو ببخش ، قول می دهم تکرار نشود . پس من به امید رحمت تو ، بنا را بر بخشش می گذارم و مراقبه را از همین الان تا شب دوباره از سر می گیرم .

فدات بشم ای مقام بزرگ .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 15:9  توسط طالب کمال | 
به نام خدای مهربان

خدایا باز هم بیشتر شکرت ، هر روز که از خواب بیدار می شدم ، یکی دو ساعت اول حال مراقبه نداشتم و بعد از صرف صبحانه ، وضو گرفته و مراقبه را مد نظر قرار می دادم ، ولی امروز از همان لحظه بیداری من توان مراقبه را در خود حس کردم و مراقب اعمالم بودم . این یعنی پیشرفت ، این یعنی لطف تو ، خدایا بیشتر کمکم کن ، هنوز نمی توانم همه گناهانم را کشف کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 8:39  توسط طالب کمال | 
به نام خدا

خدایا ، ای خدای مهربان ازت تشکر می کنم . چون دیروز اولین روزی بود که توانستم تا آخر روز حال مراقبه را حفظ کنم . ولی افسوس ، هنوز نتوانستم گناهان زیادی را کشف کنم . دیروز فقط موفق به کشف ۳-۴ گناه شدم . امید کمک از لطف و بزرگواریتان دارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 7:51  توسط طالب کمال | 

باز هم به نام تو ای خداوند بخشنده

خدایا ، چند روز پیش تصمیم گرفتم که وارد حالت مراقبه شوم . اول روز مشارطه کردم و در پایان روز متوجه شدم که مرتکب هیچ گناهی نشده ام . خدایا پوزش می خوام از مقامت ، چون اگر قرار باشد من گناهی مرتکب نشده باشم ، در این صورت من یکی از اولیاء تو هستم و این یعنی توهین به اولیا تو . (خدایا منو ببخش) روز دوم با دقت تمام دوباره مراقبه را از سر گرفتم و متوجه دو-سه گناه شدم و خیالم راحت شد که من فعلا جزء اولیاء تو نیستم .

خدایا کمکم کن متوجه گناهانم بشم . من که میدانم سراپا گناهم ولی خودم متوجه نیستم . خدایا خواهش می کنم چشمم را بر گناهانم باز کن . ( الهی آمین )

حدودا یک ماه پیش بود که ذکر و یاد تو را به عنوان شروع سلوک انتخاب کردم و فکر کردم درست همین است و حتی به دیگران هم توصیه کردم همین کار را بکنند ، مشغول اذکاری شدم که خودت شاهدش بودی . ولی امروز صبح متوجه شدم که :

                                 توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه
                                 معصیت را خنــــــــــــــده آید ز استــــــــغفار مــا

آخه چه معنی داره من سعی کنم یاد تو باشم و تو را در خاطر داشته باشم و در همان حال دروغ بگم ، ریا کنم ، و خلاصه بی خیال خط قرمزها باشم . اینه که من التماست می کنم یه استاد الهی ، (کسی که خودش راهو طی کرده باشه)  برای من برسانی .

خدایا اینی که من متوجه شدم که اول باید مراقبه داشته باشم بعد برم سراغ چیزهای دیگه و در آن وادی سرمایه گذاری کنم ، شاید لطف شما بوده به خاطر اینکه ؟؟؟؟ ( نمی دانم شاید به خاطر مهربانیت )

خدایا کمکم کن امروز حالت مراقبه را تا پایان روز خوب حفظ کنم و متوجه باشم چه گناهانی را مرتکب می شوم . (   تا الان که ساعت حدود ۸ صبحه گناهی رو مرتکب نشده ام !!!    )

 امروز یاد داستان جالبی افتادم از حضرت رسول (ص) که :

در یکی از سفرها در یک بیابان خشک و بی آب و علف اطراق (اتراق ؟ ) کردند . به اصحاب فرمودند که هر کدام به دنبال هیزم بگردید . همه گفتند یا رسول الله در این بیابان خشک و بی آب و علف هیزم پیدا نمی شود . فرمودند بگردید و هر چه دیدید بیاورید . در اندک زمانی پشته ای از هیزم جمع شد . رسول مکرم (ص) بیان فرمودند که گناهان هم همین گونه جمع می شوند .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 7:46  توسط طالب کمال | 
خدایا به نام تو .

خدایا شاهد باش من می خواهم با وبلاگ زدن دوستان تو را بیابم و با کمک آنان بتوانم به سوی تو تقرب جویم . از شر نفس اماره خلاص شوم و شاید ، شاید ، شاید استادی پیدا شود و مرا راهنمایی کند . پس کمکم کن ای خدای مهربان . از این به بعد من صحبتهایم با تو را به این وسیله مستند می کنم . چون هر وقت با تودرد دل می کنم نمی دانم چرا حس می کنم که به دلیل گناهان و نفسانیات تو حرفم را نمی شنوی و بی توجهی می کنی ؟ ( پناه می برم به تو ، خودم هم می دانم که مهربانتر از این حرفهایی )

خدای من ، مهربانم . خود می دانی که سالهاست نتوانسته ام قدمی به سوی تو بردارم . خودت شاهدی من که می خواهم به تو نزدیک شوم ، ولی ، ولی ، تو مرا در محیطی غفلت زا و در کنار افرادی قرار داده ای که غافل از یاد تواند . نمی دانم حکمت کارت چه بوده است ؟ خدایا روزنه های نور و امید را بدین وسیله به سوی من باز کن . خدایا مرا به آرامش برسان . از گناهان من صرفنظر کن که من جور دیگری دارم به سوی تو می آیم . تو که مهربانی ، رحیمی ، رحمانی . از مادرم به من مهربانتری . انتظارها از مقام خدایی ات دارم .

ای خدای مهربان . کمکم کن . در حال حاضر نیاز دارم به اینکه یادم بندازی که مراقبه را در هیچ حالی فراموش نکنم . کمکم کن ای مهربان .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:15  توسط طالب کمال |