![]() |
![]() |
|
| در جستجوی معنا |
|
به نام خدای توانا
خدایا بعضی اوقات با وجودیکه انرژی کافی برای یاد تو دارم ، ولی نمی توانم تمرکز داشته باشم . انگار روح من خشک و منجمد شده است . این هم برای من شده یه معما !!! به امید دستگیری و کمک از تو بزرگ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 13:28 توسط طالب کمال |
|
|
سلام بر خدای مهربان
دیشب داشتم برنامه کوله پشتی را نگاه می کردم . اول برنامه یه حس حسادت نسبت به خانم آرین داشتم و به نظرم می آمد که بی دلیل بزرگش کردن . یواش یواش که برنامه را نگاه می کردم ، دلم نرم می شد و بعد از چند دقیقه در مقابل بزرگی ایشان تسلیم شدم ، آری من با آن همه غرور کاذب ، تسلیم و مسحور حرفهای ایشان شدم . به گریه افتادم و دومین باری بود که در عمرم آن قدر گریه می کردم . خدایا من نمی توانم از احساسم هنگام نگاه کردن به برنامه صحبت کنم ، فقط می خواستم بگم که :
خدای عزیز هر کسی را یه جوری هدایت می کنی . یکی با قرآن ، یکی با نماز ، یکی با دعا ، یکی با نهج البلاغه و یکی هم با مشکلات و ... پس من چی ؟ آیا نمی خوای منو هم هدایت کنی ؟ خدایا چه کار کنم که من خاک بر سر را هم مشمول لطف خودت کنی و هدایتم کنی ؟
حین نگاه کردن به برنامه خیلی از خاطرات گذشته برام مرور شد . همان خاطرات و معرفتهایی که مدتی بر بنده خودت الهام می کنی و پس از مدتی گم می شود ! یادم اومد که من قبلا رسیده بودم به اینکه اگر زمانی برای چیزی غیر تو حرص خوردم بدانم که در وادی ضلالت سیر می کنم . نمی خوام و نمی توانم در مورد دلیلش چیزی بگم ، ولی این حقیقتیه که هست : حرص خوردن برای چیزی غیر تو گمراهی محض است و باعث دوری از تو است !!!
خدای مهربانم به من بگو که چه چیزیه که باعث فراموش کردن دریافتهای درونی و حالات من است ؟ با هر بار تلنگری که ( مثل دیشب ) می خورم متوجه می شوم که وای بر من ، من که قبلا تو این معناها بودم و فراموش کرده ام ؟ خدایا ، مهربانم راهو به من نشون بده . باید برم سراغ اون کارهایی که مدتها اشک منو در می آورد و عشق را در من شعله ور می کرد و ..... بله باید بروم و مدت زیادی است که فراموشم شده .......
خدای من دیشب بود که فهمیدم هر لحظه زندگی ما ، در جهنم سوزان دوری از تو می گذرد ،
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی ...... پیشتر زانکه چو گردی ز میان بر خیزم
خدایا قسمت می دهم به روح زهرای مرضیه (س) ، قسمت می دهم به تمام مقدسات عالم ، قسمت میدم به خودت ، قسمت می دم به اشک شب تار بندگان مخلصت ، دست من بیچاره رو بگیر و منو هدایت کن .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 7:27 توسط طالب کمال |
|
|
سلام بر خدای مهربان !
خدایای عزیز این چه حالیه که من دارم ؟ چندین روز است که نتوانسته ام گناهی را کشف کنم ؟ مگه میشه من در این مدت مرتکب هیچ گناهی نشده باشم ؟ از بندگان خالصت که گناه نمی کنند و از خود شما پوزش می طلبم .
خدایا انتظار من این است که به لطف و کرم خودت چشمم را بر گناهانم بینا کنی . به فضل و رحمتت و به بزرگواری معصومین بر من رحم کن .
تو خیلی مهربانی .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:20 توسط طالب کمال |
|
|
این بار هم سلام . سلام بر تو عزیزی که من نمی شناسمت . سلام بر خدای مهربانم اگر چه سلام من به درد او نمی خورد ، چون او خود سلام است .
خدایا ممنون و متشکرم که بعد از مدتها که کسی نتوانست جواب سوالم را بدهد ، تو جواب سوالم را بسیار لطیف و قشنگ و در عمل دادی ! خدایا شکرت . من فهمیدم که باید از تسبیح استفاده کنم . باید یاد تو را در لایه های زیرین شخصیتم تزریق کنم و هر از چند گاهی با این گونه یاد تو در محیطهای آلوده ، آن ارتباط معنایی را حفظ کرده و سعی کنم شخصیتم در دیگران حلول پیدا نکند . حالا می فهمم چرا بزرگان و عرفا از بین تمام وسایلی که برای عبادت در اختیار دارند ، فقط تسبیح را با خویش همراه می کنند . تصورم این است که آن بزرگواران که راه درون را طی کرده بودند ، در خلال بحثها و گفتگوها هر چند وقت یکبار با تسبیح ذکر گفته و با تمرکز و توجه اثرات مخرب محیط را کم می کردند . خدایا شاید هم تصور من در مورد آنها اشتباه باشد ، ولی امتحان کردم و دیدم اگر من بتوانم از تسبیح چنین استفاده ای بکنم ، مشکلی که بیش از 12-13 سال است که من را اذیت می کند حل میشود ، من هم از این به بعد این روش را بکار خواهم گرفت .
خدایا باز هم فراوان شکرت .
براستی من مخلصتم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 7:30 توسط طالب کمال |
|
|
باز هم به نام خدای مهربان
خدایا شکرت که دیروز حالم بد نبود و توانستم کمی از سوتی ها و گناهان و گنده کاریهایم را ببینم . امیدوارم همه را بر من بیچاره ببخشایی . خدایا شکرت ، ممنون و متشکر بابت حالی که اخیر داشتم . تونستم در نماز یه خورده به یاد تو باشم و ذکر تسبیحات بعد از نماز را هم با علاقه انجام دهم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:17 توسط طالب کمال |
|
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا شکرت ، دیروز وضع روحی ام بد نبود و توانستم چند تا از گناهانم را کشف کنم . از مفام شامخ و بزرگ تو انتظار دارم آنها را بر من ببخشایی و کمکم کنی امروز تکرارشان نکنم . خدایا کمکم کن در راه سلوکی که هدف خلقت من قراررش داده ای !!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 7:29 توسط طالب کمال |
|
|
سلام بر خدای مهربان !
خدای محبوب من ، یه مدتی حالم خوب نیست . کمکم کن امروز رو بتونم بر اعمالم و افعالم کنترل و نظارت داشته باشم . تو خیلی مهربانی . کمکم کن . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 7:32 توسط طالب کمال |
|
|
سلام بر خدای مهربان (!)
خدایا ممنونم ، دیروز اولین روز تعطیلی بود که حالت روحی خفیفم را با کارهایی که روح را خشن می کند از بین نبردم . زیاد نخوابیدم ، این خودش خیلی نکته مهمی بود . زیاد نخوردم و .....
خدایا شکرت . التماست می کنم اون حاالتی رو که درش می تونم بیشتر مراقب کارهام باشم را امروز به من ارزانی فرما . تو خیلی مهربانی . فدات بشم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 7:45 توسط طالب کمال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين نکته رمز اگر بدانی دانی
هر چيز که در جستن آنی آنی |
| پیوندها |
|
مسافر راه خدا گلبن عشق به سوي خدا برويم |
|
RSS
|