![]() |
![]() |
|
| در جستجوی معنا |
|
سلام بر خدای مهربان
خالق من و همه و همه چیز خدای عزیزم یه خورده از مزه ارتباط با تو داشتن را چشیدم . می خواهم همیشه با تو باشم و تو را داشته باشم . الان دنبال راهی ام که ارتباطم با تو را زنده کنم . یعنی این ارتباط را از عالم خیال بیرون بکشم . اصطلاحا Online شوم. خدایا منتظرم خودت راهی نشانم بدهی . تو که این قدر مهربانی به این حقیر کمک کن که بتوانم همیشه تو را با خود داشته باشم . خلاصه همه چیزم به سمت تو باشد . انگار یه رفیقی که همیشه با منه ؟ منو ببخش که اصطلاحات خفیف به کار می برم . درک من اینه و بالاتر از این نیست . قرار شده با تو تعارف نداشته باشم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 8:29 توسط طالب کمال |
|
|
خدایا تا خودت نخوای کسی راهنمایی نمیشه !!!
اینو یقین دارم . برای من هم بخواه !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 15:32 توسط طالب کمال |
|
|
سلام بر خدای مهربانم .
خدای شکرت یواش یواش محبتی در دلم نسبت به تو حس می کنم . خیلی دوستت دارم . خدایا این حالو ازم نگیر . بله می دونم تو نمی گیری منم که به خودم ظلم می کنم . خدایا کمکم کن که به خودم ظلم نکنم . عزیز دل خیلی دوست دارم البته با وجود اینکه هنوز نمی دونم کی هستی و چی هستی !!! پوزش می خوام از این همه پرت و پلا گفتن . حدایا عشقتو ازم نگیر . خدایا این اشکها مگه برای کسی غیر توست . آیا کسی الان شاهدمه ! آیا کسی میدونه من کیم ؟ به عزتت قسم منو رها نکن . اگه من از کج فهمی تونو نخواستم تو با اصرار منو بخواه برای این کار . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 8:1 توسط طالب کمال |
|
|
به یاد بزرگیت
خدای عزیزم مگه نگفته ای که همه ستارگان و آسمان و زمین را مسخر آدم کرده ای ؟ حتی همین ستاره ای که روبروی پنجره خانه مان سوسو می کند ؟ ولی من کجا و اون کجا ؟ خدایا مگه میشه در این عمر کوتاه 60-70 ساله به آنجا رسید ؟ من هنوز در میان گناهان ریز و درشت دست و پا می زنم ؟ من هنوز نتونسته ام بر خودم و بر اعضا و جوارحم مسلط بشم ؟ من کجا و تسلط بر ستارگان کجا ؟ خدای عزیزم ، کمکم کم کمی از محیطم فاصله بگیرم ! همین فیزیک و محیط و ماشین و کار و خوردن و ... است که منو از واقعیات هستی دور کرده است و منو بازی میده ؟ الان که به این مشغله ها فکر می کنم ، متوجه میشم که واقعا منو غافل کرده اند . ولی چون در محیط قرار می گیرم ، از همه چیز غافل می شوم . خدایا خودت رحم کن !!! کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ، خدایا کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکم کن ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 7:23 توسط طالب کمال |
|
|
دیشب در حال خواب و بیداری حس نزدیکی به تو داشتم ، یک حس بسیار لذت بخش ، مستقیم با من بودی و نصیحتم می کردی ، چه لذت بخش بود با تو بودن ، اگه تونو داشته باشم چه غمی دارم ؟
آنکه تو را یافت جـــــــان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانــه تو هر دو جهان را چه کند آخ که در حال بیداری پرده ها دوباره باعث دوری از تو می شود . و تو دوباره در رویاها قرار می گیری و خیالی می شی .خدای عزیزم ، مهربانم راهی به سوی خود نشانم ده . من تو را می خواهم . خدای مهربانم مشکل پیش آمده را به آبروی خوبانت حل کن و مرا آنقدر در مشکلات غرق نکن که از یادت غافل شوم . خدایا امتحانهای سخت از من نگیر ، تو خود میدانی من هنوز کوچولوم و ضعیف ، دستها و استخوانها و بدن ضعیف ، فهم کوتاه و اشتباهکاریهای فراوان . پس به من رحم کن ای مهربان و بزرگوار !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:31 توسط طالب کمال |
|
|
خدایا تشکر می کنم از شما ، که با تغییر حالم و بد شدن حالم به من فهماندی که از ناحیه ای که احتمالا لقمه شبه ناک بوده ، ضرری متوجه حالم شده است . خدایا باز هم کمک کن ای مهربانتر از مادر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 11:23 توسط طالب کمال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين نکته رمز اگر بدانی دانی
هر چيز که در جستن آنی آنی |
| پیوندها |
|
مسافر راه خدا گلبن عشق به سوي خدا برويم |
|
RSS
|