تبليغاتX
سلوک
در جستجوی معنا

چند وقت پیش در محیط کارم مساله ای پیش آمد که به خاطر ناراحت نشدن یکی از همکاران ، سعی کردم اشکالات کارش را که به من مربوط میشد ، علنی نکنم و خودم کار را پیش ببرم .مدتها به همین منوال گذشت تا اینکه متوجه شدم ایشان پیش مسوول بخش از کنار گذاشته شدن کارشان توسط من گله می کردند . طی صحبتی که با مسوول شد ، قرار شد طی جلسه ای من دلایل کنار گذاشته شدن کار آن شخص را به همراه کار جدید انجام شده ارائه دهم . علیرغم میل درونیم ، من در حضور خود آن شخص و دیگران ارائه دادم و باعث ناراحتی بسیار شدید ایشان شدم .

از آن روز تا الان (حدود ۳ روز) هر کاری می کنم آرامش و تمرکز کافی را ندارم . نمی دانم از ناحیه همان ارائه است یا چیزی دیگر . اگر فرض کنم از همان است ، شاید خدا می خواهد به من بفهماند که "تو به خاطر دنیا و نه به خاطر آخرت این کار را انجام دادی ، اگر چه تو مقصر نبودی و قبلا هشدار لازم را در مورد سکوتشان داده بودی ، ولی نباید خودت را درگیر می کردی ، بهتر بود که تو بدون توجه به مسائل حاشیه ای ، کار خودت را انجام میدادی. شاید تعبیر بهتر از حضرت علی(علیه السلام) باشد که در فتنه ها شتر ۲ ساله باش."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:41  توسط طالب کمال | 

چند شب پیش تنها در خانه بودم . معمولا در چنین مواقعی ترسی موهوم از اعمال بد روزانه منو فرا میگیره . این ترس خیلی زیاد میشه اگه یاد مرگ هم بیفتم . بر حسب اتفاق لحظه خواب که برقا رو خاموش کرده بودم ، قلبم درد گرفت و مرگ رو نزدیکتر از همیشه می دیدم ، نگاه کردم دیدم واقعا هیچ چیزی ندارم که با پشتوانه اون ترسم کمتر بشه ، ایامی که یه خورده حواسم به اعمالم باشه و کمتر گناه کنم ، چون حس می کنم که خدا در این لحظه از من خشمگین نیست ، و با تکیه بر ایمان ناچیزم در چنین لحظاتی ترسم کمتر میشه . خلاصه هیچ تکیه گاهی نمی دیدم ، یاد کرم و لطف اهل بیت افتادم ، گریه ام گرفت و متوسل به حضرت زهرا شدم ، چون لطفشون در حقم خیلی زیاد بوده . حالا می فهمم چرا همش تو دعاها و مراسمها مداح ها اغلب برا لحظه مرگ و توسل به معصومین و حالات اون اینقدر گریه می کنند . تصمیم گرفتم که از اون روز به بعد همیشه زیارت حضرت زهرا یا چیزی دیگر در مورد اون بزرگوار بخونم تا شاید از کرمش لحظه مرگ به دادم برسه .
و اما یه نکته عجیب که به نظرم حکمت داره ، اینکه : چرا ما در چنین حالاتی اینقدر می ترسیم از مرگ و غفلت و گناهان و بیچارگی خودمون ، ولی همینکه روز شد و وارد اجتماع شدیم ، این ترس مقدس از بین میره و خدا اونقدر در نظرمون کوچک میشه که حاضر میشیم به خاطر یه مساله کوچولو ، دستوراتش رو زیر پا بزاریم و مخالفتش بکنیم ؟ یا از ترس بنده حقیر او ، هزار جور گناه و معصیت در محضرش مرتکب بشیم ؟ این ترس مقدس کجا میره ؟ چکار کنیم که این ترس در وجودمون پایدار بمونه ؟

خدایا به حق کرم و لطفت و به حق اولیائت ، این ترس را در وجودمون پایدار کن . همون ترسی که شکننده لذتهاست .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:46  توسط طالب کمال | 

مشکل اصلی من الان اینه که نمی تونم روزها مراقبه داشته باشم . واقعا کار سختیه ، خیلی سخت تر از نماز شب ، اصلا ارزش و بها و دوام نماز شب به همین مراقبه روزه .

همون اول روز یادم میمونه که مراقبه باید داشته باشم ، و بعد تا آخر روز فراموشش میکنم . مشکل خیلی بدیه . فکر می کنم الان بزرگترین مشکل منه و باید اول از همه اینو حل کنم ، آخه سلوک چه جوری امکان پذیره وقتی که من گناه کبیره در طول روز مرتکب میشم .

الهی به محمد و آله صلی علی محمد و آله . خدایا ازت کمک میخوام ، خدایا به حق لطف و رحمتت کمکم کن که بتونم در طول روز مراقبه داشته باشم تا گناه نکنم و به سمت تو نزدیک تر بشم ، الهی به محمد و آله صلی علی محمد و آله و دعای منو هم مستجاب کن .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:24  توسط طالب کمال | 

واقعیت اینه که نماز شب فقط عملی نیست که مثل خیلی کارای دیگه انجامش بدیم ، به نظر من خودش یه فرهنگه ، یه مکتبه ، یه ... که آدمو کامل عوض میکنه . یعنی من اگه از امشب شروع کنم نماز شب خوندن ، دیگه نمی تونم همون فرد دیروزی باشم ، شاید بشه برا مدت کوتاهی نماز شبو به این شکل خوند ، ولی بعدش به مشکل بر میخوری ، به بیان دیگه ، نماز شب همه جوانب زندگی رو تحت تاثیر قرار میده ، نمی تونی پر خوری کنی ، نمی تونی هرزگی کنی ، نمی تونی بی خیال خدا بشی ، نمی تونی حس و حالت همون حس و حال گذشته ها باشه ، نمی تونی حرام بخوری ، نمی تونی پر حرفی کنی ، نمی تونی گناهان واضح رو انجام بدی ، نمی تونی شب رو دیر بخوابی ، و خیلی چیزای دیگه .

البته نه اینکه نتونی این کارا رو انجام ندی ، می تونی ولی دیگه باید به مرور زمان نماز شب رو کنار بذاری چون خیلی خسته کننده میشه و میبری .

از مجموع این صحبتها استنباط میکنم که نماز شب یه فرهنگ یا مکتبه که همه زندگی رو در بر داره .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:21  توسط طالب کمال | 
آدم اگه در طول روز مراقبت نداشته باشه ، نماز شب خوندنش ارزش زیادی نداره !

 

آخه خنده دار نیست ، کسی شبو بیدار شه ، نماز شب بخونه که رضایت خدا رو به دست بیاره و روزش بشینه غیبت کردن از مردم ، چشم چرونی ، مخصوصا دروغگویی و معمولا خودمون هم حواسمون نیست که داریم دروغ میگیم . به نظر من که خیلی خنده داره و در حقیقت داریم خودمونو مسخره می کنیم .

پس اگه نماز شب می خونیم ، باید حواسمون باشه که اعمال روزمون در تضاد با اون نباشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:31  توسط طالب کمال | 

هیچ چیزی در این عالم تکرار نمیشه ، هر چیز فقط یکبار اتفاق می افته ، اگر چه در ظاهر عملی را میشه بارها انجام داد ، ولی حداقل تفاوتی که با بارهای قبل تر از خودش داره اینه که آن دو عمل در یه زمان یکسان اتفاق نیفتادن .
اگه من امروز نماز صبحم رو خوندم ، این دیگه از دست من رفت تا فردای قیامت که ببینم در قبال اون چه اتفاقی برام میفته ، نماز صبح فردای من یه چیز دیگه اس ، اگر چه ظاهرش مثل همون دیروزیه .
اگه آدم خوب به این مطلب دقت کنه ، دلش میگیره ، چون مستقیم و مرتب داره با آخرتش ارتباط برقرار میکنه ، همون آخرتی که برای ما آدمها چیزی شبیه به خواب و خیال یا حتی ضعیفتر و کمتر از اونه .

اگه متوجه این موضوع باشیم که هر چیزی یه بار اتفاق میفته ، باید سعی کنیم به بهترین شکل ممکن اونو انجام بدیم و بهترین چهره معنوی براش درست کنیم . دیروز از رادیو معارف شنیدم ، که در مورد ساعت داشت می گفت که به این دلیل میگن ساعت که برگشت ناپذیره ، روز قیامت را هم یوم الساعه میگن چون تکرار نمیشه !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:2  توسط طالب کمال | 
قسمتی از خطبه ۵۲ نهج البلاغه :

به خدا سوگند ، اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهید ، و چونان کبوتران نوحه سرایی کنید ، و مانند راهبان زاری نمایید ، و برای نزدیک شدن به حق ، و دسترسی به درجات معنوی ، و آمرزش گناهانی که ثبت شده و ماموران حق آن را نگه می دارند ، دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است ، زیرا : برابر پاداشی که برایتان انتظار دارم ، و عذابی که از آن بر شما می ترسم اندک است .

به خدا سوگند ، اگر دلهای شما از ترس آب شود ، و از چشمهایتان با شدت شوق به خدا ، یا ترس از او ، خون جاری گردد ، و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا می توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید ، در برابر نعمتهای بزرگ پروردگار ، بخصوص نعمت ایمان ، ناچیز است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 6:46  توسط طالب کمال |