تبليغاتX
سلوک - ترسی موهوم ناشی از اعمال روزانه
در جستجوی معنا

چند شب پیش تنها در خانه بودم . معمولا در چنین مواقعی ترسی موهوم از اعمال بد روزانه منو فرا میگیره . این ترس خیلی زیاد میشه اگه یاد مرگ هم بیفتم . بر حسب اتفاق لحظه خواب که برقا رو خاموش کرده بودم ، قلبم درد گرفت و مرگ رو نزدیکتر از همیشه می دیدم ، نگاه کردم دیدم واقعا هیچ چیزی ندارم که با پشتوانه اون ترسم کمتر بشه ، ایامی که یه خورده حواسم به اعمالم باشه و کمتر گناه کنم ، چون حس می کنم که خدا در این لحظه از من خشمگین نیست ، و با تکیه بر ایمان ناچیزم در چنین لحظاتی ترسم کمتر میشه . خلاصه هیچ تکیه گاهی نمی دیدم ، یاد کرم و لطف اهل بیت افتادم ، گریه ام گرفت و متوسل به حضرت زهرا شدم ، چون لطفشون در حقم خیلی زیاد بوده . حالا می فهمم چرا همش تو دعاها و مراسمها مداح ها اغلب برا لحظه مرگ و توسل به معصومین و حالات اون اینقدر گریه می کنند . تصمیم گرفتم که از اون روز به بعد همیشه زیارت حضرت زهرا یا چیزی دیگر در مورد اون بزرگوار بخونم تا شاید از کرمش لحظه مرگ به دادم برسه .
و اما یه نکته عجیب که به نظرم حکمت داره ، اینکه : چرا ما در چنین حالاتی اینقدر می ترسیم از مرگ و غفلت و گناهان و بیچارگی خودمون ، ولی همینکه روز شد و وارد اجتماع شدیم ، این ترس مقدس از بین میره و خدا اونقدر در نظرمون کوچک میشه که حاضر میشیم به خاطر یه مساله کوچولو ، دستوراتش رو زیر پا بزاریم و مخالفتش بکنیم ؟ یا از ترس بنده حقیر او ، هزار جور گناه و معصیت در محضرش مرتکب بشیم ؟ این ترس مقدس کجا میره ؟ چکار کنیم که این ترس در وجودمون پایدار بمونه ؟

خدایا به حق کرم و لطفت و به حق اولیائت ، این ترس را در وجودمون پایدار کن . همون ترسی که شکننده لذتهاست .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:46  توسط طالب کمال |