![]() |
![]() |
|
| در جستجوی معنا |
|
چند شب پیش تنها در خانه بودم . معمولا در چنین مواقعی ترسی موهوم از اعمال بد روزانه منو فرا میگیره . این ترس خیلی زیاد میشه اگه یاد مرگ هم بیفتم . بر حسب اتفاق لحظه خواب که برقا رو خاموش کرده بودم ، قلبم درد گرفت و مرگ رو نزدیکتر از همیشه می دیدم ، نگاه کردم دیدم واقعا هیچ چیزی ندارم که با پشتوانه اون ترسم کمتر بشه ، ایامی که یه خورده حواسم به اعمالم باشه و کمتر گناه کنم ، چون حس می کنم که خدا در این لحظه از من خشمگین نیست ، و با تکیه بر ایمان ناچیزم در چنین لحظاتی ترسم کمتر میشه . خلاصه هیچ تکیه گاهی نمی دیدم ، یاد کرم و لطف اهل بیت افتادم ، گریه ام گرفت و متوسل به حضرت زهرا شدم ، چون لطفشون در حقم خیلی زیاد بوده . حالا می فهمم چرا همش تو دعاها و مراسمها مداح ها اغلب برا لحظه مرگ و توسل به معصومین و حالات اون اینقدر گریه می کنند . تصمیم گرفتم که از اون روز به بعد همیشه زیارت حضرت زهرا یا چیزی دیگر در مورد اون بزرگوار بخونم تا شاید از کرمش لحظه مرگ به دادم برسه . خدایا به حق کرم و لطفت و به حق اولیائت ، این ترس را در وجودمون پایدار کن . همون ترسی که شکننده لذتهاست . |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:46 توسط طالب کمال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اين نکته رمز اگر بدانی دانی
هر چيز که در جستن آنی آنی |
| پیوندها |
|
مسافر راه خدا گلبن عشق به سوي خدا برويم |
|
RSS
|