<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سلوک</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/</link>
<description>در جستجوی معنا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 08 Apr 2009 18:09:28 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فقط درد دل</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>خدای عزیزم بعد از مدتها دوباره یه حال نیمه و ناتمامی پیدا کرده ام که بتونم در اینجا بنویسم.خودت می دونی که عمر من داره به نیمه میرسه . نزدیک به سی سال را پشت سر گذاشته ام و شاید کمتر از سی سال دیگه ازش مونده باشه . بیا و یه مرحمتی در حق من بکن. منو روی یک حالت ثابت و استوار قرار بده . میدونی که از بس تغییر حال داده ام که خودم هم از خودم خجالت می کشم. ای عزیز دل من ، من چه خاکی سرم بریزم ، وقتی که تویی مسبب همه اتفاقات. بعضی وقتا حال خوب میدی و بعضی وقتا حال رو خراب می کنی. من چکار کنم که امامت رو از من دریغ کرده ای که راه حل ثبات در دینتو به من نشون بده. آدمای ۱۴۰۰ سال پیش جرم مرتکب شدن و قدر امامتو ندونستن ، چرا من به گناه اونا باید بسوزم ؟ چرا تاوانشو من باید بدم؟ خر به دنیا بیام و خر هم از دنیا برم؟ چرا من باید محروم باشم از حضور در محضر یه استاد راه رفته که راهو به من نشون بده؟ خدایا مگه من نمیخام به سمت تو بیام؟ مگه تو خودت صداقت منو نمیبینی ؟ درسته که اعمال منه که این وضع خرابو برام بوجود آورده، ولی من چکار کنم که نمیدونم اون اعمال چی هستن؟ مگه همین ۶ ماه پیش نبود که یه حال عالی برای حرکت به من دادی و اونو با اون لقمه ناپاک چنان از من گرفتی که انگار هیچ اتفاقی از قبل نیفتاده؟ من چکنم که نمیدونم غذای اون شخص حلال نبوده؟ اگه من تو اون حال خراب بمیرم لابد تو طلبکار میشی که چرا آدم بدی بودی؟ آخه من چه خاکی به سرم بریزم که از اول عمر منو تو محیطهای بد قرار دادی که حالو از من بگیرن؟اون از محیط درس و دانشگاه و این هم از محیط کار و فعالیت . چرا برای کسای دیگه که شاید خودشون هم نخان تو اون محیطا باشن ، محیط خوب فراهم میکنی ؟ چرا بارها و بارها سعی کردم تو محیطای خوب قرار بگیرم ، کمکم نکردی ؟ به کی از دست تو شکایت کنم ؟ تو که خودت قهرمان و قدرتمند عالم هستی. پس از خودت به خودت شکایت می کنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای خدای عزیزم مگه من شبهای قدر که هر سال حاجتم را برآورده کردی ، چند سال اخیر چی ازت خاستم که به من بدی ؟ آیا حاجت اصلی من معنویت نبود؟ چرا در این راه زیاد کمکم نمیکنی ؟ اون شب التماس نکردم ؟ گریه نکردم ؟ تمنا نکردم ؟ غیر از این بود؟ خدای مهربانم می دونم که همه این درد دلها رو می شنوی . پس به کمک بیا و دستی از لطف بوسیله امام عزیزت بر سر من بدبخت بکش. این بار یواش یواش دارم شروع می کنم لطف کن و نذار این بار شیاطین اینو از من بگیرن. خدای مهربانم به تمام قداستها قسمت میدم ، بار قبل را بار آخر شکستم قرار بده ، نذار دوباره عقب گرد کنم که دیگه مسوول خودتی . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا می دونم کارات سراسر حکمته ولی این درد دلا رو باید یه جایی می گفتم . خدایا این حرفا رو نشونه قد علم کردن در مقابلت نگیر، من کجا و شان و عظمت تو کجا ؟ اینا رو درد دل یه آدم عجول و کم حوصله و جاهل فرض کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;التماس خیر و برکت از وجودت نازنینت ای خدا&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Apr 2009 18:09:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی شور و حالی</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مشکلی که همیشه دامنگیر من بوده اینه که همیشه در حال سرد و گرم شدن بوده ام . بعضی اوقات پر شور و حالم و ریز اعمالم را زیر نظر دارم ، ولی بعضی اوقات چنان سرد و بی نشاطم که از پس نماز واجب هم به سختی بر میام. نمی دونم چکار کنم؟ این روزا هم گرفتار یه سردی ناجورم . به نظرم دلیلش می تونه وقت نگذاشتن برای معنویت باشه. شاید اگه آدم اقلا روزی نیم ساعت برای این مساله بسیار مهم وقت بذاره ، کمتر گرفتار چنین مشکلاتی بشه. چون چند روز اخیر من نتونستم وقت بزارم ، به احتمال بسیار گرفتار چنین وضعیتی شده ام.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 25 Dec 2008 18:26:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حیف</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>حیف از این روزها و شبهای بی تکراری که ما از دست می دهیم . هیچ وقت بر نمی گردند و با سرعتی زیاد از ما دور می شوند و فقط خاطره ای از آنها (تا مدتی) در ذهن ما باقی می ماند و بس . حیف .... حیف ......</description>
<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 00:47:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه رمضان من</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;یکی از مشکلات بزرگ من اینه که بر خلاف اکثر افراد ، بهره من از ماه رمضان بسیار بسیار کمه، &lt;BR&gt;و میزان توجه به گناهان و اعمال و عبادات، در سایر ماه ها بسیار بیشتر از ماه رمضانه. این مطلب کمی منو نگران میکنه ، که نکنه راه و روش من در سایر ماهها اشتباهه. به یکی از دوستان طلبه در این رابطه مراجعه کردم، گفتند ناشی از ضعف ایمانه. در اینکه ایمان من خیلی کمه شکی نیست، ولی اگه مشکل من ناشی از ضعف ایمان باشه، این ایمان چرا فقط ماه رمضان ضعیفه و چرا ماههای دیگه قویتر از ماه رمضانه؟&lt;BR&gt;اگه کسی از دوستان می تونه به من کمک کنه، ممنونش میشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 16:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لقمه ناپاک</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>خدایا کمکم کن ، از این پلیدی منو در بیار ، خدایا یاریم کن که دارم خفه می شوم ، دست و پای بی خود می زنم . نمی دانستم اینقدر لقمه ناپاک اثر بد می گذارد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چند روز پیش مجبور بودم با یکی از آشنایانی که اهل نماز نیست ، به مدت ۱۱ روز معاشرت شبانه روزی داشته باشم . در این مدت پیش می آمد که از پول او برای غذا استفاده می کردم . بعد از مفارقت از ایشان چنان وضع روحی من خراب شده که شاید اغراق نباشد اگر بگویم تلاشهای شبانه روزی ۳-۴ ماه اخیر من را بر باد داد ، و چنان اوضاع خرابی پیدا کرده ام که حتی قادر به انجام معمولی واجبات نیز نیستم ، آن شخص یک بازاری کاملا معمولی است ، یعنی نه اهل دزدی است و نه اهل ورع . این رو هم میدونم که اهل خمس هم نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به هر حال اگر از مصاحبت با آن شخص بود یا از مصرف غذای ایشان ، و یا هر چیز دیگر ، از روزی که با ایشان بوده ام تا بحال اوضاع درستی ندارم ، خدا رحم کنه واقعا ، حتی یک لقمه ناپاک می تونه آدم را جهنمی کنه (البته اگه خدا دستگیری نکنه) . امیدوار به صعود بیشتری در این ماه مبارک رمضان بودم که متاسفانه باید کار کنم که به حالت گذشته ام بر گردم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 04:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فرازی از نهج البلاغه :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;همانا خداوند سبحان کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است ، که قرآن ریسمان استوار خدا و وسیله ایمنی بخش است . در قرآن بهار دل و چشمه های دانش است . &lt;FONT color=#0000ff&gt;برای قلب جلایی جز قرآن نتوان یافت بخصوص در جامعه ای که بیداردلان در گذشته و غافلان و تغافل کنندگان حضور دارند . &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دیشب باز هنگام خواب و در حالتی بین خواب و بیداری ، مرگ را به یقین لمس کردم ، بسیار نزدیک و ملموس . اون لحظه ای که درون خاک و زیر زمین قرار گرفته ام . واقعا وحشتناک بود . من نمیدانم با وجود این واقعیت روشن و حقیقت آشکاری که همه قبولش دارند، حتی بیشتر از قانون ۲+۲=۴ ، چرا کسی به فکر چاره نیست . اگر اون حال در وجود من پایدار بشه ، شاید از وحشت دیوانه بشم و تا آخر عمر دست به هیچ کاری نزنم . مرگ یه واقعیتیه که دیر یا زود باهاش روبرو میشم و باید فکر چاره باشیم و اینکه چند سالی فراموشش کنیم هیچ دردی رو دوا نمیکنه . حکمتش چیه که در حال بیداری و هوشیاری اونو فراموش می کنیم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 04:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باید از بعضی چیزها چشم بست و گذر کرد</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;چند وقت پیش در محیط کارم مساله ای پیش آمد که به خاطر ناراحت نشدن یکی از همکاران ، سعی کردم اشکالات کارش را که به من مربوط میشد ، علنی نکنم و خودم کار را پیش ببرم .مدتها به همین منوال گذشت تا اینکه متوجه شدم ایشان پیش مسوول بخش از کنار گذاشته شدن کارشان توسط من گله می کردند . طی صحبتی که با مسوول شد ، قرار شد طی جلسه ای من دلایل کنار گذاشته شدن کار آن شخص را به همراه کار جدید انجام شده ارائه دهم . علیرغم میل درونیم ، من در حضور خود آن شخص و دیگران ارائه دادم و باعث ناراحتی بسیار شدید ایشان شدم . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;از آن روز تا الان (حدود ۳ روز) هر کاری می کنم آرامش و تمرکز کافی را ندارم . نمی دانم از ناحیه همان ارائه است یا چیزی دیگر . اگر فرض کنم از همان است ، شاید خدا می خواهد به من بفهماند که &quot;تو به خاطر دنیا و نه به خاطر آخرت این کار را انجام دادی ، اگر چه تو مقصر نبودی و قبلا هشدار لازم را در مورد سکوتشان داده بودی ، ولی نباید خودت را درگیر می کردی ، بهتر بود که تو بدون توجه به مسائل حاشیه ای ، کار خودت را انجام میدادی. شاید تعبیر بهتر از حضرت علی(علیه السلام) باشد که در فتنه ها شتر ۲ ساله باش.&quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترسی موهوم ناشی از اعمال روزانه</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;چند شب پیش تنها در خانه بودم . معمولا در چنین مواقعی ترسی موهوم از اعمال بد روزانه منو فرا میگیره . این ترس خیلی زیاد میشه اگه یاد مرگ هم بیفتم . بر حسب اتفاق لحظه خواب که برقا رو خاموش کرده بودم ، قلبم درد گرفت و مرگ رو نزدیکتر از همیشه می دیدم ، نگاه کردم دیدم واقعا هیچ چیزی ندارم که با پشتوانه اون ترسم کمتر بشه ، ایامی که یه خورده حواسم به اعمالم باشه و کمتر گناه کنم ، چون حس می کنم که خدا در این لحظه از من خشمگین نیست ، و با تکیه بر ایمان ناچیزم در چنین لحظاتی ترسم کمتر میشه . خلاصه هیچ تکیه گاهی نمی دیدم ، یاد کرم و لطف اهل بیت افتادم ، گریه ام گرفت و متوسل به حضرت زهرا شدم ، چون لطفشون در حقم خیلی زیاد بوده . حالا می فهمم چرا همش تو دعاها و مراسمها مداح ها اغلب برا لحظه مرگ و توسل به معصومین و حالات اون اینقدر گریه می کنند . تصمیم گرفتم که از اون روز به بعد همیشه زیارت حضرت زهرا یا چیزی دیگر در مورد اون بزرگوار بخونم تا شاید از کرمش لحظه مرگ به دادم برسه .&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#0000ff&quot;&gt;و اما یه نکته عجیب که به نظرم حکمت داره ، اینکه : چرا ما در چنین حالاتی اینقدر می ترسیم از مرگ و غفلت و گناهان و بیچارگی خودمون ، ولی همینکه روز شد و وارد اجتماع شدیم ، این ترس مقدس از بین میره و خدا اونقدر در نظرمون کوچک میشه که حاضر میشیم به خاطر یه مساله کوچولو ، دستوراتش رو زیر پا بزاریم و مخالفتش بکنیم ؟ یا از ترس بنده حقیر او ، هزار جور گناه و معصیت در محضرش مرتکب بشیم ؟ این ترس مقدس کجا میره ؟ چکار کنیم که این ترس در وجودمون پایدار بمونه ؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;خدایا به حق کرم و لطفت و به حق اولیائت ، این ترس را در وجودمون پایدار کن . همون ترسی که شکننده لذتهاست .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مراقبه کار راحتی نیست</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مشکل اصلی من الان اینه که نمی تونم روزها مراقبه داشته باشم . واقعا کار سختیه ، خیلی سخت تر از نماز شب ، اصلا ارزش و بها و دوام نماز شب به همین مراقبه روزه .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همون اول روز یادم میمونه که مراقبه باید داشته باشم ، و بعد تا آخر روز فراموشش میکنم . مشکل خیلی بدیه . فکر می کنم الان بزرگترین مشکل منه و باید اول از همه اینو حل کنم ، آخه سلوک چه جوری امکان پذیره وقتی که من گناه کبیره در طول روز مرتکب میشم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;الهی به محمد و آله صلی علی محمد و آله . خدایا ازت کمک میخوام ، خدایا به حق لطف و رحمتت کمکم کن که بتونم در طول روز مراقبه داشته باشم تا گناه نکنم و به سمت تو نزدیک تر بشم ، الهی به محمد و آله صلی علی محمد و آله و دعای منو هم مستجاب کن .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 03:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه واقعیت در مورد نماز شب</title>
<link>http://sdt.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;واقعیت اینه که نماز شب فقط عملی نیست که مثل خیلی کارای دیگه انجامش بدیم ، به نظر من خودش یه فرهنگه ، یه مکتبه ، یه ... که آدمو کامل عوض میکنه . یعنی من اگه از امشب شروع کنم نماز شب خوندن ، دیگه نمی تونم همون فرد دیروزی باشم ، شاید بشه برا مدت کوتاهی نماز شبو به این شکل خوند ، ولی بعدش به مشکل بر میخوری ، به بیان دیگه ، نماز شب همه جوانب زندگی رو تحت تاثیر قرار میده ، نمی تونی پر خوری کنی ، نمی تونی هرزگی کنی ، نمی تونی بی خیال خدا بشی ، نمی تونی حس و حالت همون حس و حال گذشته ها باشه ، نمی تونی حرام بخوری ، نمی تونی پر حرفی کنی ، نمی تونی گناهان واضح رو انجام بدی ، نمی تونی شب رو دیر بخوابی ، و خیلی چیزای دیگه .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته نه اینکه نتونی این کارا رو انجام ندی ، می تونی ولی دیگه باید به مرور زمان نماز شب رو کنار بذاری چون خیلی خسته کننده میشه و میبری . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از مجموع این صحبتها استنباط میکنم که نماز شب یه فرهنگ یا مکتبه که همه زندگی رو در بر داره .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 06:50:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sdt&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>sdt</dc:creator>
<guid>http://sdt.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
